آرشیو بابا کیه؟ صندوق پستیم
Rebel Fish

پنجم فوریه دو هزار و یازده!
بابای مهربانم
فوق العاده ترین هستی دنیا!

از آخرین نامه ی نصفه و نیمه ای که برایتان فرستادم، احتمالا شرایط این روزهایم دستتان آمده باشد!
امیران دست از سرمان بر نمی دارم!
آقای ا.ر.پ! غیرقابل پیش بینی ترین و برونگراترین رئیسی است که تابحال دیده ام!
و آقایان میم و شین ...ترین رئیس نماهایی هستند که تابحال دیده بودم!
کابوسهای شبانه ! استرس های روزانه ! تحمل حماقت آدمهای دیوانه!... سخت پریشانم کرده بودند بابا!
مثل درخت تنومندی شده بودم
                  با ریشه های عمیقِ تعلقی که توی زمینِ دنیا ریشه دوانده بودند
                  و طوفانِ تنشهای مداوم، بسیاری از شاخه هایش را شکسته و خسته! بودند...
                  دلگیر و خشمگین و بی قرار!

یاد حرف آقای ا می افتادم که تاکید می کردند به این روند عادت نکنم و می گفتم که روزهای کارمندی آنقدر سخت می گذرند که نمی شود بهشان عادت کرد!
دیوانه ام بابا؟
خودم هم گاهی حیران می مانم
و شاید نگران به روزهایی که خواهند آمد... ( می دانید که نگران ایهام دارد بابا؟  ;-) )
روزهایی شادتر
با حرکتی سریع تر به سوی مقصدی حقیقی تر!

ماهی کوچک دلم بدجوری غرق شده بود ، توی این اقیانوس پرتلاطم بیهودگی!
سرگردان از موجی به موجی دیگر...
غمگین از نرسیدن
نا امید از رسیدن...
خسته از تلاش های بی سرانجام
تا اینکه ناگهان!...
... در تور صیادی کار-دان! صید شدم
و تا به خودم آمدم
شاد و آرام و مطمئن
چشم در چشم صیاد
میان هزاران ماهی دیگر
آرام-گرفته بودم...

صیاد نازنین
ماهی های کوچک بی قرار را قرار می داد
و خستگی تقلای بی نتیجه مان را التیام داد
می دانید که؟
وکیل مهربانتان رضا (بهشان سلام برسانید) را می گویم...

کلی حرف دیگر برای گفتن دارم بابا!
انگار دُز شاعری ام زیاد شده است!
دروغ گفتم D-:! وزن شماست که نوشته هایم را وزین می کند...

دخترخوانده تان
ارادتمند
ج.آبوت
--
پ.ن: هیچی D-: می خواستم بگویم دوستتان دارم

| | |
comment نظرات ()