ارسال شده در دوشنبه، ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ - ساعت ۳:۳۸ ب.ظ
بابای خوبم
این روزها اتفاق های زیادی می افتد! اتفاق های عجیبی پشت سرهم دارد غافلگیرم می کند. بعضی کابوس شبانه ام می شود ، بعضی دیگر رویاهای شیرین روزهایم!
ولی هیچ کدام از این اتفاق ها من را به نوشتن وا نمی داشت!
امروز داشتم با س.ق صحبت می کردم. داشتیم درباره ی شما صحبت می کردیم بابا!
اولش اینطور شروع نشد! داشتم برایش از خود - خواهی آدمها می گفتم و اینکه چطور می شود در یک آدم تبدیل به محبت شود ( تا محبتی در مقابلش دریافت کند) و در یک آدم دیگر ، درست همین خود - خواهی تبدیل به خشونت شود!
خیلی غافلگیر کننده، همانطور که داشت به حرفهایم گوش می کرد و گه-گاه با تایید سر ، سکوت با یک جمله ی کوتاه حرفهایم را تایید می کرد ، توی چشمهایم نگاه کرد و گفت که بابا خود - خواه است! گفت که مطمئنا مرد است واگرنه اینهمه قوانینش را به نفع مردها قرار نمی داده!
بابا جان!
سوال تازه ای نبود! ولی همیشه با شنیدن این دست سوالها غافلگیر می شوم!...
روز اول خرداد - 22 May
بابای مهربانم
از آخرین باری که برایتان نوشتم (که حتی فرصت تمام کردنش را هم نداشتم!) یک ماه و اندی می گذرد. راستش را بخواهید این روزها هم اتفاق های زیادی می افتد. اتفاق های عجیبی پشت سرهم دارد غافلگیرم می کند! ولی همه کابوس شب هایم شده اند.
باباجان! حس مرگ این روزها تمام درون و بیرونم را پر کرده است!
مثل یک طوفان خانه برانداز! همه اتفاقهای تلخ، بدون آنکه انتظارشان را بکشیم سر می رسند...
بابای خوبم... من را ببخش که این روزها آرامتر و سست تر تو را شکر می کنم و گاهی فراموش می کنم که تو مهربانتر از مادر و محکمتر از پدر پشت سر همه ی ما ایستاده ای!
راستش را بخواهید بابا! دارم به معجزه ی دعا شک می کنم! این را از اینکه بی تفاوت و خسته از کنار دعاکردنهایی که می تواند معجزه بیافریند! می گذرم، می گویم.
این روزها تو را بیشتر از همیشه تنها کلید قفلهای باز و بسته می دانم
احساس می کنم باید تعلقاتم را به تک تک داشته هایم! هرچیز و هرکس! ببُرم و وجودم را به وجود بی نهایت تو پیوند بزنم!
می دانم که این پیوند، پیوند همیشگی ما بوده است...ولی خودت خوب می دانی که سالهاست نور کافی ندیده ام و آب کافی نخورده ام و ریشه در خاک بی ارزشی داشته ام!
شاخه هایم خشک شده اند بابا...
:(
پ.ن: بابالنگ دراز عزیز!
شما خیلی تنها هستید !چون ما برای اینکه از قطع وابستگی هایمان آسیب نبینیم می خواهیم به شما وابسته باشیم!... ما را ببخشید بابا...

نظرات ()